|
رفیق ِحادثههایی به رنگ ِ تقدیـــــــــری آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند همان گونه که مستحضر هستید مسابقه عشق نوشته های مهدوی امسال نیز تحت توجهات حضرت ولیعصر روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا و با عنوان بی قراری ها بر گزار شد و قرار بود نتایج همزمان با عید سعید فطر اعلام گردد. به لطف حضرت پروردگار مطالب ارسالی دوستان امسال از نظر کمی و کیفی نسبت به سالهای گذشته پر بار تر بود که همین مسئله و ناقص بودن برخی از آثار (که با صاحبان اثر مکاتبه و در حال تکمیل آنها هستیم) موجب تاخیر در بحث داوری و اعلام نتایج مسابقه گردید . لذا در این پست گزارشی از روند مسابقه و نتایج حاصل تا این لحظه به حضور دوستان تقدیم می گردد و انشا الله پس از طی مراحل داوری در پست آتی اسامی داوران و نتایج مسابقه اعلام می گردد . از مجموع 75 نظر ارسالی به پست مسابقه و همچنین چندین ایمیلی که با دوستان رد و بدل گردید تعداد 70 اثر به بخش داوری راه یافتند که به تفکیک در بخش های زیر قرار گرفته اند : اشعار کلاسیک شامل 42 اثر اشعار نو شامل 10 اثر متون ادبی شامل 18 اثر مجموع این آثار بزودی و پس از جمع بندی نهایی ، بصورت بی نام در اختیار داوران قرار خواهد گرفت. باشد ظهور کنی آی عزیز
چشم انتظاری من از تو می نویسم و از اشک جاری ام از حد گذشته مدت چشم انتظاری ام انگار فرق می کند این بار ، رفتنت یک جور دیگر است تب بی قراری ام من سعی می کنم که شبم را جلا دهم با گردسوز روشن امیدواری ام تعجیل کن در آمدنت ای صبور من گسترده نیست دامنه ی بردباری ام من کیستم که شعر بگویم برای تو باید افق دوباره بیاید به یاری ام سید حسین هاشمی نژاد
اسلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج) فرارسیدن اعیاد شعبانیه را خدمت همه دوستان تبریک و تهنیت عرض می نمایم . طبق سنوات گذشته امسال هم عید نیمه شعبان و تولد قطب عالم امکان بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه را با برگزاری مسابقه عشق نوشته های مهدوی تحت عنوان بیقراری ها گرامی میداریم . موضوع : دلنوشته ها و اشعار و درد دل هایمان خطاب به مولایمان مهدی موعود . نحوه ارسال آثار : گذاشتن پیام برای این متن . مهلت ارسال : نیمه ماه مبارک رمضان زمان اعلام نتایج : همزمان با عید فطر (پایان ماه مبارک رمضان) خواهشمند است دوستان فقط آثار شخصی خود را برای شرکت در مسابقه ذکر نمایند و حتما آدرس ایمیل و وبلاگ خود را یاداشت نمایند . یاد آور می شود از میان پیامهای گذاشته شد به نفرات برگزیده جوایزی اهدا می گردد که برگ سبزی است تحفه درویش و سله همه ما با مولایمان انشا الله. باشد ظهور کنی ای عزیز
دلم برای شما شعر های تازه نوشت به خون قلم زد و با اذن و با اجازه نوشت شما که خوب ترید از تمام آدمیان
دوبیت اول خود را به استعاضه نوشت دلم نگاه به من کرد دید بیمارم
نوشت نام مرا و سپس جنازه نوشت نوشت خسته شده بس که منتظر مانده
نوشت دوری و من را میان بازه نوشت . . بیست و سوم فروردین ۱۳۸۸
به نام عشق در نجف سینه بی قرار از عشق گفت:لایمکن الفرار از عشق غزلی نذر حضرت مولا مولای ما نمونهء دیگر نداشته است اعجاز خلقت است و برابر نداشته است وقت طواف دور حرم فکر می کنم این خانه بی دلیل ترک برنداشته است دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی آیینه ای برای پیمبر نداشته است سوگند می خورم که نبی شهر علم بود شهری که جز علی در دیگر نداشته است طوری ز چارچوب در قلعه کنده است انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است چون روز روشن است که در جهل گمشده است هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است این شعر استعاره ندارد برای او تقصیر من که نیست برابر نداشته است بهار هشتاد و شش سید حمیدرضا برقعی
اشاره کن که بهار از درخت سر بزند شکوفه بال بگیرد، پرنده پر بزند اشاره کن، تو بخواه از نسیم برخیزد به سمت خانه بیاید، دوباره در بزند که میتواند با یک اشاره کوتاه به دشت رنگی از این دست خوبتر بزند؟ نسیم صبح نفسهای توست، ای موعود! که آمدست به شهر شکوفه سر بزند اشاره کن که خزان از درخت برخیزد اشاره کن که بهاری دوباره سر بزند سمیه خسروی
در آسمان غزل عاشقانه بال زدم به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم در انزوای خودم با تو عالمی دارم به لطف قول وغزل قید قیل و قال زدم کتاب حافظم از دست من کلافه شدست چقدر آمدنت را چقدر فال زدم غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست همان شبی که برایش تورا مثال زدم غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم تمام حرف دلم را در این مجال زدم... سید حمیدرضا برقعی
دوستان همراه و عزیزان منتظر ضمن عرض سلام و ادب و عذر خواهی از تاخیر در اعلام نتایج مسابقه بهار مهربان نظر دوستان را به مطالب انتخاب شده جلب می نمایم : بعد از مشورت با چند تن از دوستان ادیب و صاحب نظر و با توجه به این که تمامی اشعار و دل نوشته های عزیزان شایان و قابل تامل بود آثار دوستان برسی گردید و نهایتاً یک نفر از عزیزان بعنوان برنده انتخاب گردیدند. و هدیه ای برسم یادگار به این عزیز اهدا گردید، که برگ سبزی ست تحفه درویش سله همه ما نزد مولایمان انشا الله. و اما برنده مسابقه : آقای امید شکر الله زاده آقا محمد عزیز سلام چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟! به کسی جمال خود را ننمودهیی و بینم همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی! غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویی! به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم شدهام ز ناله، نالی، شدهام ز مویه، مویی همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگی من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی! چه شود که راه یابد سوی آب، تشنه کامی؟ چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویی؟ شود این که از ترحّم، دمی ای سحاب رحمت! من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلویی؟! بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت! سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی! نه به باغ ره دهندم، که گلی به کام بویم نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویی ز چه شیخ پاکدامن، سوی مسجدم بخواند؟! رخ شیخ و سجدهگاهی، سر ما و خاک کویی بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمی بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویی! نظری به سویِ (رضوانیِ) دردمند مسکین که به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویی باشد ظهور کند آن عزیز
بنام حضرت دوست هلا بهارمهربان ! اسلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج) فرارسیدن اعیاد شعبانیه را خدمت همه دوستان تبریک و تهنیت عرض می نمایم . طبق سنوات گذشته امسال هم عید نیمه شعبان و تولد قطب عالم امکان بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه را با برگزاری مسابقه عشق نوشته های مهدوی تحت عنوان بهار مهربان گرامی میداریم . موضوع : دلنوشته ها و اشعار و درد دل هایمان خطاب به مولایمان مهدی موعود . نحوه ارسال آثار : گذاشتن پیام برای این متن . مهلت ارسال : نیمه ماه مبارک رمضان زمان اعلام نتایج : همزمان با عید فطر (پایان ماه مبارک رمضان) خواهشمند است دوستان فقط آثار شخصی خود را برای شرکت در مسابقه ذکر نمایند و حتما آدرس ایمیل و وبلاگ خود را یاداشت نمایند . یاد آور می شود از میان پیامهای گذاشته شد به نفرات برگزیده جوایزی اهدا می گردد که برگ سبزی است تحفه درویش و سله همه ما با مولایمان انشا الله. باشد ظهور کنی ای عزیز
سلام علی آل یاسین ایام ربیع الاول بر همه دوستان عزیز و عاشقان اهل بیت مبارک باد و چند بند از یک مربع ترکیب فاطمی... از سید حمید رضا برقعی
شنیده می شود از آسمان صدایی که... کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ... نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که... نوشت نام تورا ،نام اشنایی که ـ پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد دلیل خلق زمین و زمان معین شد نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد ز درک خاک مقام فراتری دارد خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد درون خانه بهشت معطری دارد پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست و جای صحبت این شاعر زمینی نیست و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا که گرد چادر تو آسمان طواف کند و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند ملک ببیند وآنگاه اعتراف کند که این شکوه جهان را پر از عفاف کند کتاب زندگی ات را مرور باید کرد مرور کوثر و تطهیرو نور باید کرد در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود درون خانه ی تو نان فقر آجر بود شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود بهشت عالم بالا برایت آماده است حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است به حکم عشق بنا شد در آسمان علی علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی چه عاشقانه همه عمر مهربان علی! به نان خشک علی ساختی، به نان علی از آسمان نگاهت ستاره می خواهم اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم- به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم به شعر از نفس افتاده جان تازه بده و مادری کن و اینبار هم اجازه بده به افتخار بگوییم از تبار توایم هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم کنار حضرت معصومه در کنار توایم فضای سینه پر از عشق بی کرانهء توست (کرم نما و فرود آ که خانه خانهء توست)
http://parsedarkhial.blogfa.com/post-12.aspx باشد ظهور کند آن عزیز
چهل منزل صبورى، به مناسبت اربعین امام حسین «علیهالسلام»
چهل روز است که حیرانم، چهل وادى را به طلب پیمودهام و هیچ نیافتهام. هنوز اسم تو بر زبانم جارى نشده که بغضم ترک مىخورد. در ابتداى زمزمه صبورترین مثنوى دنیا قامت قلم به تعظیم خم مىشود. مرور خاطرات کبودت فضاى سینهام را به آتش مىکشد و هر چه مىگردم براى درک وسعت صبر تو دامانى جز محبّت خودت نمىیابم. آشناى دیرینه زخم و عطش! مهربان سینه خونین و دستهاى بریده! بانوى غزلهاى تکرار ناشدنى شهادت و شهامت! تمام آسمان و زمین به تعزیت آمدهاند. چهل روز است که چشمهها نمىجوشند، مىگریند؛ چهل فصل است که نخلهاى سربلند نینوا سر در گریبان به ایستادگىات غبطه مىخورند. امّا دیگر کسى نیست که معناى عظیم صبر و مفهوم بلیغ آزادگى تو را بفهمد. دنیا با دست خودش استقامت مجسم را در خاک کرد و حالا با تمام وجود بر تنگناى لحظاتى که آغوشش تهى از فیض حضور سید الشهداء «علیهالسلام» است به سکوت تلخى مىگرید. بانو! سینه شرحه شرحه فرزندانت، دستهاى متبرک ابوالفضل و سرِ تا ابد سربلند امام حسین «علیهالسلام» بوسه گاه لبهاى عطشناک و چشمان بىرمق تو بوده است. یاور دیرپاى غربت و معصومیت! مادر لحظههاى ارغوانى رقیه! مبلّغ دین رسول اکرم! اگر نبود استوارى و دیانت تو اگر نبود زبان تیزتر از تیغ و خطبه سوزانتر از آتش تو، پس از فوت پیامبر «صلى الله علیه و آله» و رجعت سرخ حسین «علیهالسلام» چه کسى عَلَم پیروزى را در معرکه سرخ کربلا مىافراشت؟ چه کسى جراحت چرکینِ تاریخ را مرهم مىنهاد و میزبان ابدى عاشقان دلسوخته مىشد؟ چهل فصل است که قطره قطره مىبارم و پناهى جز دامان تو نمىشناسم و مأمنى امنتر از سینه سوختهات ندارم. به آستان مقدست آمدهام تا براى لحظهاى آرامش در خانهات را بکوبم و خاک سرایت را به مژگان بروبم. خاتون سرفراز معرکه عشق و کینه! پاسدار همیشه پیروز انسانیت و اسلام! در چهلمین پرده سوزناک این نمایش، قسمت آخر مثنوى صبر، ظفر نام مىگیرد. چلّهنشینى اینک از من، از ما، از تاریخ، شاهدانى ساخته که ازلیت و ابدیت صداقت حسین «علیهالسلام» را همیشه فریاد خواهد کرد. درختان بارآور انسانیت و ایثار! مردان مردى که پا در رکاب مظلوم همیشه تاریخ بر یکرنگى او صحّه گذاشتید، شهد شیرین شهادت را در جامهاى مستى ساز بهشتى، از دست پاک پسر پیامبر «صلى الله علیه و آله» بنوشید! بالا بلندترین مرد همیشه تاریخ! حسینى که حُسن نیّت و صدق گفتارت اسلام را حفظ کرد و چشم ناپاک دشمنان را کور! چلّه نشینان سوگوارىات را دریاب و ما را به جرعهاى و قطرهاى از مهر خودت دعوت کن. یا ابا عبداللّه. سعیده خلیلنژاد http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx? MagazineNumberID=%206079&id=63782
زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین(علیهالسلام) و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت (علیهمالسلام) در برابر جبهه کفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگرى، یکى از مهمترین دغدغههاى امامان معصوم(علیهمالسلام) بوده است. آن بزرگواران مىکوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زنده بماند و پیام پایدارى و استوارى اهل حق در مقابل باطل در بلنداى تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین (علیهالسلام) طنینانداز شود. از شیوههایى که حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) براى رساندن پیام استوارى و مقاومت از آن بهره مىبرد، تداوم بخشیدن و زنده نگه داشتن یاد و خاطره جدّ بزرگوارش حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) بود. روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخى است: محدث نورى مىنویسد: منصور دوانیقى در عید نوروز، امام را مجبور کرد که در مجلس عمومى بنشیند و مردم براى عرض تبریک به محضرش بیایند و هدایا و تحفهها را به حضور آن حضرت بیاورند.
امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امراى لشکرى و کشورى و عموم مردم براى تهنیت مىآمدند و هدایا و تحفههاى فراوانى مىآوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت مىکرد. آخرین فردى که به حضور امام آمد، پیرمردى سالمند بود که به امام عرضه داشت: اى پسر دختر رسول خدا(صلى الله علیه و آله)! من مرد فقیرى هستم که از مال دنیا بىبهرهام، اما سه بیت شعرى را که جدم در رثاى جدّتان حضرت حسین بن على(علیهماالسلام) سروده، به خدمتتان تقدیم مىکنم: یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاکَ غُبارٌ یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاکَ غُبارٌ یا ابا عبدالله! من (از دشمنان تو تعجب نمىکنم که چرا تو را کشتند، بلکه) تعجب مىکنم از شمشیرى که بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالى که غبار کربلا بر بدن تو نشسته بود. وَلاَِسْهُمٍ نَفَذَتکَ دونَ حَرائِرَ یَدْعُونَ جَدَّکَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ یَدْعُونَ جَدَّکَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ یَدْعُونَ جَدَّکَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ من شگفت زده هستم از آن تیرهایى که بر بدنت فرو رفتند، در حالى که خانوادهات با چشمان اشکبار قتل تو را نظاره کرده و جدّت را صدا مىزدند. اِلاّ تَقَضْقَضَتِ السِّهامُ وَ عاقَها عَنْ جِسْمِکَ الاِْجْلالُ وَالاِْکْبارُ عَنْ جِسْمِکَ الاِْجْلالُ وَالاِْکْبارُ عَنْ جِسْمِکَ الاِْجْلالُ وَالاِْکْبارُ یا ابا عبدالله! چرا بزرگى و جلالت تو مانع نشد از این که تیرها بر بدنت اصابت کنند و آن جسم پاک را مجروح نمایند! امام فرمود: احسنت! بارک الله فیک! هدیهات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آنگاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمى دارد؟ منصور گفت: همه آنها را به حضرت کاظم (علیهالسلام) بخشیدم، هر طور دوست دارد مصرف کند. امام نیز تمام آن تحفهها را به آن پیرمرد شیعه که زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین(علیهالسلام) خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود.(1)
امام کاظم(علیهالسلام) به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایدارى اهل بیت(علیهمالسلام) را که در حرکت انقلابى امام حسین(علیهالسلام) جلوهگر شده بود، علنى ساخت. پینوشت: 1- مستدرک الوسائل، ج10، ص386. "عبدالکریم پاک نیا" منبع: سایت تبیان http://www.tebyan.net/religion_thoughts/articles/theinfallibles/imamkazim/2009/2/2/84773.html باشد ظهور کند آن عزیز |
درباره وبلاگ
شعری نوشته است مرا امروز با یک مداد آبی دریایی می گویدم که خوانده شوم با او می پرسدم به رقص نمی آیی؟!
امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ امرداد ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ اردیبهشت ۸٧ امرداد ۸٦ خرداد ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ دی ۸٥ مهر ۸٥ امرداد ۸٥ خرداد ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ دی ۸۳ شهریور ۸۳ اردیبهشت ۸۳ فروردین ۸۳ اسفند ۸٢ پیوندها
تورنجستان |