یک جرعه ملکوت

باشد ظهور کنی ای عزیز

بنام حضرت دوست

سلام

نمي دونم دلم ديونه کيست

اسير نرگس مستونه کيست

نميدونم دل ديونه من

کجا مي گرده و در خونه کيست !!!

بهار هم آمد. اما .....

آمد نماز صبح و نيامد نگار من

اي ديده خون ببار که خوابت حرام باد

اما من همچنان در خوابم

خدايا کور گردد هر دو چشمم

که دلبر آمد و نشناختم من واي برمن...

واي بر من..

کل يوم آشورا و کل عرض کربلا....

و من الله توفيق

+نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٢/٢٩ساعت٤:۳٠ ‎ب.ظتوسط سید محمد حسین روان بخش | نظرات ()

سلام

سلامی با نهايت درد

سلامی با نهايت بغض

سلامی در انتهای ادب

آری ادب... ادب ...ادب

عباس... عباس... ابوالفضل...

بوی ياسو ... حرم عباس و ... کربو بلا ....

راستی چه شود..

ظهر آشورا ... بين الحرمين ... کف العباس ...

ظهر بود .چه شد که به ناگاه عکس مبارک حضرت عباس از سردر خيمه اباعبدالله (ايستگاه سلواتی ثارالله) به زمين افتاد و شکست و ...

کمتر از يک ساعت بعد ...

خبر انفجار

راستی امير جان غزل های ام البنين را برايم بخوان...

دلم گرفته است...

 

 من و دستی که در راه اوفتاده

 من و مردی که چشمانش چو رود است

 دلم مهمان فرقی چاک خورده ست

 زپيش من مرو مولا که زود است

 اگر عباس اسير چشم زهرا ست

 دلم آواره چشمی کبود است

 من و چشم ابوفاضل من و يار

 من و مشکی که بر سقا وجود است

 واما مشک ... مشک ... مشک ...

 انا للله و انا اليه راجعون...  

+نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٢/۱۳ساعت٩:۳٦ ‎ب.ظتوسط سید محمد حسین روان بخش | نظرات ()

 

سلام

يا علی گفتيم و عشق آغاز شد................

يادم ز وفای اشجع الناس آمد

بر چشم ترم سوده ی الماس آمد

آيد به جهان اگر حسين دگری

هيهات برادری چو عباس آيد

 تا سلام بعد و حرف های بعد تر .........

 

+نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٢/٩ساعت۱٠:۱۸ ‎ب.ظتوسط سید محمد حسین روان بخش | نظرات ()