یک جرعه ملکوت

باشد ظهور کنی ای عزیز

بنام آن که جان را فکرت آموخت 

سلام . و بازهم سلام . از این که دیر بروز میشم متاسفم . شاید دلیلش اینه که زمان بسیار کمی رو تهران هستم. و دسترسیم به اینترنت کمه. شایدم ..... . در هر هال هالا سه روزه که دارم فکر میکنم چی بنویسم . ولی چیزی به ذهنم نمی رسه. گفتم از محرم بنویسم ؛ محرم نزدیک شد و باز ما آمدیم و حـــــســـــیـــــن (ع) . و باز حماسه عشق . حماسه کسی که از تمام دنیا بیشتر دوست می دارمش اما برایش هیچ کاری نکردم ( من آنکه دل تو خواست هرگز نشدم ) . حماسه کسی که قرنها پیش از تولدم زیسته و خود را فدای من و جامعه بشری کرده حتی شاید پیش از خلقت .... ( اما تو همانی که دلم خواسته است ). راستی او کیست . چیست . و چگونه است . راستی بازهم برای او گریه کنم . نه امسال برای او گریه نخواهم کرد . استواری / پایداری / مردانگی / شجاعت / رستگاری / پیروزی / و رضایت حضرت پروردگار تینت و خصلت و حاصل اوست . انها جایی برای عزاداری و گریه باقی نمی گزارد. نه امسال برای او گریه نخواهم کرد. حتی برای علی اکبرش . یا برای علی اصغرش . یا حتی برای برادرش که جانم فدای اوباد /عباس دلاورش. نه گریه نخواهم کرد . اما .... شاید گریه کنم .... حتماً گریه می کنم . نه برای آن ابر مرد پیروز . برای خودم گریه میکنم... به هال خودم گریه میکنم... درفراق او و در فراق فرزندش مهدی صاحب الزمان برای خودم / به گمراهی خودم / به نا مردمی خودم / و شاید به ناشایستگی خودم گریه خواهم کرد. امسال وقتی در شب شام غریبان شمع روشن کنم فقط پول ماشین و ویلا نخواهم خواست . شاید از او بخواهم شایسته ام کند. شاید از اوبخواهم مرد بشوم. شاید از او بخواهم در قبال خونش کمی از لاف کم کنم و ...شاید ..... راستی چه کسی میداند . آیا من امسال محرم را خواهم دید . آیا شام غریبان نسیبم میشود . آیا سعادت دوباره یارم خواهد شد و آیا او مرا خواهد پذیرفت ... شاید در کنار دریا باشم . اما هرکجا باشم آب هم آنجا هست .

باشد ظهور کنی ای عزیز

+نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۳ساعت۸:٥٧ ‎ق.ظتوسط سید محمد حسین روان بخش | نظرات ()