یک جرعه ملکوت

باشد ظهور کنی ای عزیز

بنام حضرت دوست

سلام

نمي دونم دلم ديونه کيست

اسير نرگس مستونه کيست

نميدونم دل ديونه من

کجا مي گرده و در خونه کيست !!!

بهار هم آمد. اما .....

آمد نماز صبح و نيامد نگار من

اي ديده خون ببار که خوابت حرام باد

اما من همچنان در خوابم

خدايا کور گردد هر دو چشمم

که دلبر آمد و نشناختم من واي برمن...

واي بر من..

کل يوم آشورا و کل عرض کربلا....

و من الله توفيق

+نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٢/٢٩ساعت٤:۳٠ ‎ب.ظتوسط سید محمد حسین روان بخش | نظرات ()