یک جرعه ملکوت

باشد ظهور کنی ای عزیز

لا یوم کیومک یا اباعبدالله

این المنتقم بدم المقتول بکربلا

این روز ها این شعر در درونم آتشی افکنده که خاموشی ندارد . خدا بخیر کند.

 

جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند

نشسته اند زمین تا که سنگ بردارند

یهودیان زسر بام های خانه خویـش

چه نقشه های پلیدی درون سر دارند

خدا به خیر کند-سنگ های بی احساس-

برای کـودک مـان روی نی خطـر دارند

بخوان دو آیه نگویند خارجی هستیم

زایل و طایفه مان شامیان خبر دارند؟

درست لعل لبت را نشانه می گیرند

چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند

دلم شکست,خدا لعنتت کند ای شمر

نـگاه کـن هـمه دختـران  پـدر دارند

بس است گریه,برای جراحت چشمت

نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند

خـدا بـه داد دل عمـه زینبـم بـرسـد

به محملش همه چشم ها نظر دارند

۸۶/۸/۲۶ وحید قاسمی

 

باشد ظهور کنی ای عزیز

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٥ساعت٩:٠۱ ‎ق.ظتوسط سید محمد حسین روان بخش | نظرات ()