یک جرعه ملکوت

باشد ظهور کنی ای عزیز

من خسته ام ، تو خسته ای آیا شبیه من ؟

یک شاعر شکسته ی تنها شبیه من

 

حتی خودم شنیده ام از این کلاغها

در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من

 

امروز دل نبند به مردم که می شود

اینگونه روزگار تو ــ فردا ــ شبیه من

 

ای هم قفس بخوان که ز سوز تو روشن است

خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من

 

من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن

در شهر کشته اند کسی را شبیه من

 

زنده یاد نجمه زارع

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٦ساعت۱٠:۱٦ ‎ق.ظتوسط سید محمد حسین روان بخش | نظرات ()