اعلام نتایج مسابقه بهار مهربان

در آسمان غزل عاشقانه بال زدم

 

به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم

 

در انزوای خودم با تو عالمی دارم

 

به لطف قول وغزل قید قیل و قال زدم

 

کتاب حافظم از دست من کلافه شدست

 

چقدر آمدنت را چقدر فال زدم

 

غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست

 

همان شبی که برایش تورا مثال زدم

 

غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد

 

چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم

 

به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم

 

تمام حرف دلم را در این مجال زدم...

 سید حمیدرضا برقعی

 

دوستان همراه و عزیزان منتظر

 ضمن عرض سلام و ادب و عذر خواهی از تاخیر در اعلام نتایج مسابقهبهار مهربان

نظر دوستان را به مطالب انتخاب شده جلب می نمایم :

بعد از مشورت با چند تن از دوستان ادیب و صاحب نظر و با توجه به این که تمامی

اشعار و دل نوشته های عزیزان شایان و قابل تامل بود  آثار دوستان

برسی گردید و نهایتاً یک نفر از عزیزان بعنوان برنده انتخاب گردیدند.

و هدیه ای برسم یادگار به این عزیز اهدا گردید،

که برگ سبزی ست تحفه درویش

 سله همه ما نزد مولایمان انشا الله.

و اما برنده مسابقه :

آقای امید شکر الله زاده

 

آقا محمد عزیز سلام
راستش خودت که می دونی من شاعر نیستم اما این شعر رو که دیدم یادت افتادم دلم نیومد برات نفرستم.


همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟!

به کسی جمال خود را ننموده‏یی و بینم

همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی!

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم

تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویی!

به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم

شده‏ام ز ناله، نالی، شده‏ام ز مویه، مویی

همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگی

من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی!

چه شود که راه یابد سوی آب، تشنه کامی؟

چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویی؟

شود این که از ترحّم، دمی ای سحاب رحمت!

من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلویی؟!

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت!

سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی!

نه به باغ ره دهندم، که گلی به کام بویم

نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویی

ز چه شیخ پاکدامن، سوی مسجدم بخواند؟!

رخ شیخ و سجده‏گاهی، سر ما و خاک کویی

بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمی

بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویی!

نظری به سویِ (رضوانیِ) دردمند مسکین

که به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویی‏

 

باشد ظهور کند آن عزیز

/ 1 نظر / 36 بازدید
حیدر میرانی - شعر ایلام

سلام دوست عزیز ... وبلاگ شعر ایلام بعد از چند ماه با معرفی ....محمد دارایی ....شاعر توانای دهلرانی به روز شده است ... او متولد 1353 در شهر دهلران بوده و چهار مجموعه چاپ کرده است ... دو فرزند به نام های فروغ و ابوالفضل دارد.... غزل های قشنگی دارد که از خواندن آنها پشیمان نمی شوید... باند بازی و حزب و گروه و دار و دسته سالهاست ...بلای جان شعر استان ایلام شده است ... و از دولت های قبلی خصوصن دولت آقای خاتمی شروع شده وتا کنون ادامه دارد.. دارایی می گوید: امیدوار بودم با ریاست آقای عبدالحسین رحمتی در ارشاد دهلران که خود شاعر است سوسوی رو به خاموشی ادبیات شهرم دوباره روشن شود، اما دریغ که تنها کار آقای رحمتی رنگ کردن آجرهای اداره ارشاد شهر دهلران به رنگ زرد بود ولا غیر!! ... آقای رحمتی در کمال ناباوری بوسیله پلیس انتظامی و نیروهای امنیتی که خود آقای رحمتی خبر کرده بود. آن هم در همایشی به نام پیامبر مهربانی ...به صورتی کاملن نا مهربانانه در حالی که در صندلی های آخر سالن به نثر دانش آموزان گوش می دادم!!! با هجوم این نیروها از سالن اخراج شدم ، بی آنکه توضیح دهند که چرا ؟ مگر بنده مجرم بودم که چنین برخورد زشتی با بنده